تبليغاتX
دمپایی

16 آذر پارسال

این پست یادگار یادداشتای پارسالمه.یادتونه که هوا آلوده بود ؟من که یادم نبود تا وقتی چشمم به یاداشتم افتاد.از بس کم آوردم و رخوت وجودمو گرفته دارم واسه یادداشتم سالگرد میگیرم!پساپس عذرم را بپزورید!

...........................................


وضعیت هوا

خب با این مقدمه که پرسپولیس 4بر1 باخت ازسپاهان.خب دیگه فوتبال که والیبال نیست هی پنالتی هی پنالتی!

و16 آذرهم که تعطیل است.چون هوا  پس است و آلوده...من گفتم 16 آذر؟!  من کی گفتم ؟! من گفتم تعطیل است شما بزرگش می کنید الکی!من که پا فوتبالم منتظرم پرسپولیس بپالد! خوشال بشم!و استقلال هم ببالد مثل همیشه بر تاج آسمان نیلی نیلگون!اصلن میدونید من 16 اذر رو قبول ندارم اصلن !چون ثبت نام کنکور در این روز شروع می شه و روز خوبی هم نیست چون همون دقیقه اول که پانمیشن برن نامشونو ثبت کنن میذارن یک روز بعد از 16 آذر .من اصلن نمیخام بگم 16 آذرا هی از دهنم می پره ! 16 اذرم شد روز؟! من این روزها که دو روز بعد میشود آن روزها همه ش سرم درد می کنه ! و استامیونوفنامون همه در حال نابودی است! ...اگر دلیلش را بپریسید ..نمی گویم! باشد می گویم یک صفحه از نقد علی بابا چاهی خوانده ام همین برای یک عمرم کافی است !از همه چیز بویژه سراییدن پشیمان شده ام! البته مقطعی است و با استامینوفن خوب می شود ! تازه الکی گفتم!سردردم ناشی از الودگی بیش از حد هوا ست وگرنه کی باور می کنه علی بابا چاهی سردرداش مسریه یا آیا دلییل علمی وجود داره یا تو خود به چشم خویشتن دیدی ..؟! اصلن همه چیز تقصیر آلودگی مفرطط هواست !این صفحه کیبورد قوم خویش ما هم مفرط است چون هر حرفی رو تکرار میزنه ..16 آذرم اگه هوا آلوده نبود تعطیل نمیشد !اصلن چرا اینقدر گیر دادین به 16 آذر! حالا کو تا 16 اذر .تازشم کی میره این همه را رو !پرسپولیس بازی داره بازم دوباره هوس والیبال کرده !من اصلن کاری به 16 اذر ندارم اگه بذارین !من فقط دعا می کنم که هر کی کاری به 16 اذر داره کاری نداشته باشه.شبم بخیر !خیلی نوشتم .اه!

!! زده شده توسط سارا | 13:13 | دوشنبه چهاردهم آذر 1390 •

بمیرید.. بمیرید...

خیلی آدم می خواهد زن باشد که تا حالا سیگاری نشده باشد.به هر کی نگاه می کنم یه سیگار دستش گرفته می رود یا نمی رود! به هر موضوعی هم که می نگرم یه عامل توپ برای سیگاری شدن است. بله حق با سیگاریهاست. بنده کاملن موافقم. سرو ته قضیه به فقر مربوط می شود! آنهایی که آرمانی فکر می کنند اسمش را بگذارند فقر معنوی یا احساس فقر! اما من استثنائن امروز سطح افکارم را زمینی تر می کنم! و به فقر فراگیر ی فکر می کنم که از با غچه تا فرش اتاق ما را می برد. وقتی که آرزوی ما راببرد دور نیست. سن که بالا می رود ارزو دیگر رنگ می بازد. سوار تاکسی می شوی می گویی نمایشگاه کشاورزی منو پیاده کن...شروع می کند از نابودی باغش می گوید و نابودی کشاورزی و خانه ای که بابت همین ورشکستگی می فروشد و آپارتمان نشین می شود بدون اینکه باغچه ای داشته باشد. به روستایی مسیرت می خورد که تنها امیدشان کاشت چغندر است و دولت به آنها گفته که دیگر چغندر نکارید! ! آنها باید چه خاکی بر سرشان بکنند!...تو اصلن بیا به گربه های ایرانی فکر کن (فیلم بهمن قبادی ) که فقر را به آنها چگونه تزریق می کنند . من جای آن موزیسن ها بودم حالا برای خودم ماریجوانا یی بودم! فقر دامن عشق هفت ساله را هم می گیرد!حالا می بینیم! ....

بی خیال ! سیگار چیزی نیست که نشود کش رفت! براساس سوپر هیومن نیچه هم که انسان ضعیف باید بمیرد.(یعنی برود بمیرد!) پس اصلا" فقیری وجود ندارد.گشتم نبود نگرد هست! به قول محمود نیچه هم که تا سه سال آینده من و تو هم وجود نداریم! کلا" حتا یک عدد فقیر و بیکار روی زمین وجود ندارد! مگر که از زیر دست  مهرورز در رفته باشد! (یا فقرا را قلع و قمع می کنند یا همه بسیجی می شوند و شاعران و روشنفکران مجبورند بنا بر رسالت وحی های آسمانی شان برای یکبار هم که شده  کار تولیدی بکنند و از تئوری و نظریه پردازی به عمل بگرایند. چه شود! آنوقت شاید من هم هذیان هایم دیگر هذیان به نظر نیایند !) خواهش میکنم توی این بی پولی از وبلاگ من برداشت سیاسی نکنین. اینجا که زمین کشاورزی نیست! زیر آب وبلاگ منو نزنین !تو این بی پولی از کجا بیارم یه وبلاگ دیگه بزنم!

اصلا" حق با کسی است که سیگار می کشد.حق با کسی است که سرعت مرگ خود را بالا می برد.حق با ترامادول است.با روشنفکرانی همچون دیازپام و اگزازپام.با زیبارویانی همچون ماریجوانا. حق با اعداد ۸ -۶ است. حق با شیشه ، سنگ ، چوب است.بشکنید!کجای کار من اعتراض بود؟! تازه راههای گربه ای تری هم وجود دارد.اکی ثانیه ای. اما لذت مرگ به تدریجی بودن ان است. به اینکه اول از چشم دیگران بیفتی بعد ناپدید شوی! فاز مرگ نگیرید!من خودم تنها لالایی بلدم. خوابم میاید و نمی برد. انسان حق دارد گاهی به خودکشی فکر کند.بمیرید پیش از آنکه بمیرید! همه ی آنهایی که خودکشی کردند ظرفیتشان پرنشده بود. برخی بودند که رنج ،ظرفیت انها را نداشت.

فعلا" همین سیگار می تواند جوابگو باشد! نوشتن  سیگار من است. تخدیر شدن که شاخ و دم ندارد. مثبت اندیشی یعنی دروغ انگاری. اینجا ایران است. چشم امید ما به آسمان هم بسته است.


پ.ن: من خودم هم فرق طنز و جدی را نمی فهمم.ولی فکر می کنم هر چیز تلخی طنز است! پس بخندید و بخوانید دراین پست!

!! زده شده توسط سارا | 16:48 | یکشنبه بیست و هفتم دی 1388 •

دنیا فقط یک شیشه ی مرباست!

اگر دنیا فقط یک شیشه ی مربا ست  پس زندگی شستن یک بشقاب است چیست؟ !  تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

و شیشه ی مربا چه دخلی به بعضی از ما که صبحانه با نامجو (سیگارو چایی) میل میکنیم و مربایی درکارمان نیست  دارد؟!تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 اصلن ربط دادن چه ربطی دارد؟!و آیا هر نامربوطی بی ربط است؟!تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

مثلن آیا" دنیا فقط یک شیشه ی مرباست "نمی تواند به تداوم رابطه ی من و دوست سادیست من ربطی داشته باشد.تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com آیا جهان الکی پلکی و بدون هدف ساخته شده؟ !تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com چرا پس؟! تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

 آیا کارهای من روی اعمال اوباما و بارش احتمالی بمب تاثیر هولو گرافیک ندارد؟ تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comآیا من قرص هایم را نشسته خورده ام دوباره؟! یا ایستاده ! ؟می بینی آدم نمیشود  راحت احساس ابرازات کند و عقایدش را در قالب "اگر درنتیجه" بیان نماید. من فقط می توانم بگویم که خیلی خیلی عقیده دارم . منظورم عقیده های خیلی است!

دیروز وقتی وارد اتاقش شدم( با اون اتاقش ! بیهوده مرتب است !) از اولش بوی زندان کهریزک را حس کردم. وقتی برای یافتن چایی  رفت بیرون ناگهان صدایی مرا به خود  خواند:"دنیا فقط یک شیشه ی مربا ست..و باقی هیچ است ... جهان فقط یک شیشه ی مربا ست..."اولش فکر کردم انعکاس ماخولیایی شعر های خیام است.من عادت دارم به شنیدن صداهایی که برای نشنیدنشان قرص می خورند و نمی خورم! اما هرچه به میز تحریر هنری دوستم نزدیکتر می شدم صدا رساتر می شد.ناگهان چشمهایش پق!!!!! تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com "سلام عرض کردم! کوچولوی زندانی!! چطوری رفتی توی شیشه ی مربا ! لاک پشت کوچک دریایی!!" طاقت از کف  برفت و قیافه ام توی هم رفت.تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com لاک پشت زیبایی به اندازه ی یک صدف که کف دلش نقاشی شده بود. کار دوستم بود؟ یا کار خدا؟ در هر صورت واندر فولا! وبیش از زیبایی اش بسیار متواضع و فهمیده به نظر می رسید.یادم به جمله ی هر کس زندانش به اندازه ی فهمش است افتاد .این جمله ایهامی گسترده دارد. چون هر چه زندان کوچکتر باشدد بزرگتر است . یعنی خفه کننده تر و تنگ تراست! تازه یادم نیست این جمله را از خودم در آوردم یا آدم مهمی گفته یا برداشته شده  از جمله ی دنیا زندان مومن است ،است...باید روی این جمله ام کارکنم .چون خیلی بیکارم! ناگهان دوستم از در در آمد با چایی و پفک و سی گار (نمی کشم!) وقتی با عشق بازی من مواجه شد گفت:" قشنگه نه؟! دایی م برام خریده .بزرگ می شه ها همینجوری نمی مونه! خارجیا می خورنش. کف دلشو دیدی ؟ تا حالا به عمرم همچین تقارنی ندیده بودم !"(مختصر و مفید کوبید به مخم!) تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comدوست هنرمند من نقاش قابلی است و من هم از همین دلم می سوزه! اما کار کف دل لاکی  دستخط خدا بود به گمانم. بر آشفته گفتم : "خوشت میاد؟ ! تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comاندازه ی قبرش براش لونه درست کردی ! تو که می کشیش ستم! کاش به جای روحیه ی هنری دوزار روحیه ورزشکاری داشتی ! " ری لکس  فرمود : "تازه یه هفته است فقط آب می خوره !؟ اما من که چشم آب نمی خوره همینم بخوره! غذا ش چیه ؟ کجا گیر میاد؟! " نزدیکای  مرز جنون لاکی رو برداشتم و در حالی که سر لاکی از زیاد خوردن آب ملنگ می زد و دستهایش  را از روی سادگی یا حماقت برای قاتلش تکان می دادتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com برش داشتم و آوردمش پیش خودم. (سرقت سفید!) حالا لاکی اعتقاد داره دنیا نمی تونه فقط یک شیشه ی مربا باشه .باید مرزهای جهان را در نوردید . اما حتا یک بار نگفته من مامانمو می خوام چه برسه اسم آزادی و دمکراسی و دریا رو بیاره!

اما من توی این فکرم که لاکی رو از حوض گلخانه به امنیت مشکوک زاینده رود تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comبسپارم نقش آمریکا رو ایفا کنم!

آیا امنیت بهتر است یا آزادی؟! امنیت در عین آزادی کجا پیدا می شه؟!اینجا هم امنیت نداریمتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

من از لاکی بدترم! و اعتقاد  دارم آخرش جهان یک شیشه ی مرباست... نامجو چه می داند که مربا از سیگار خراب تر است!تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

!! زده شده توسط سارا | 23:55 | پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 •

دوستم از مدرک حافظ پرده برداری کرد! (به من چه ؟ اسم این پسته! )

 گفت:مگر کشور ما با مدرک اداره می شود؟!

به این جمله توجه کنید:He is a doctor

می دانم یادتان به کی افتاد. ابهت دکترا را زیر سوال بردید با این طرز فکرتان !

اگر ممکن است بدون غرض به این جمله توجه کنید : He is a doctorrrrrrr

اصلا"چرا اینقدر به این جمله توجه می کنید ؟! مگر کشور ما با مدرک اداره می شود؟! جواب این سوال داکتر م.ا  به طرز معجزه آسایی" خود سوال "در می آید! البته برای اهل یقین اگر که بگیرند چه شده!حقیقت خفنی در این جمله نهفته که دانستنش البته سودچندانی  ندارد!این از این!

 

هنگ؟!

من یه دوست فوق البشر دارم مثل خیلی از دوستا ی شما که سخت ترین حرفا رو می فهمه اما ساده ترین مفاهیم رو سخت می کنه!  این یک ابسیلون درددلی است که از او می کنم .بین خودمان بماندا!سخت در اندیشه بود.دوستمو میگم.بهش گفتم :فلانی !

 گفت: هان ؟!  

 گفتم چته ؟تو همی؟!

  گفت : هان؟

 گفتم: می گم چته  ؟!

گفت :آ هااان

 گفتم: خب نگو! ولی یادت باشه دیگه حق نداری وقتی فوتبال هست حتا زنگ بزنی بهم !اصلا"چراتو درک متقابل نداری؟

گفت:هان؟

گفتم:یادت باشه دیگه حق نداری وقتی فوتبال هست حتا زنگ بزنی بهم !چراتو درک متقابل نداری!

گفت : هان!

گفتم:اه ! ما رو باش رو دیوار کی یادگاری می چسبونیم!

ناگه بر آشفت که: غلط می کنی رو دیوار من یادگاری مچسبونی !مگه تابلو لعنت بر پدرو مادرش رو نخوندی؟!

گفتم : چی؟!هان؟!

 گفت: هان؟

گفتم : مرگ بر دیوارت و خودت!

گفت: هان ؟!

گفتم : می فهمی؟!

گفت:هااان !

گفتم :چایی نمی خوری برات بیارم؟

 گفت : آفرین خوب بگو چایی نمی خوری !چرا اینهمه مقدمه چینی می کنی؟نیکی و حیایی!

بحث هرگز به اینجا ختم نشد !   ...موهای او را کشیده ،او را پرت کرده به دیوار و جفت پا به کله اش رفته و نهایتا" او را به قتل رسانده و راحت شدم!  بعد  هم  از تخیلات عصبی ام بیرون آمدم و لبخندی از رضایت با هم دوست بودن زدیم احتمالا"!!!!  چایی تا زمانی که سرد شد و منجمد شد من از اعتیاد خودم در عجب بودم.البته اعتیاد به دوستم، نه به چایی!   نتیجه: در انتخاب دوست خود فکر کنید البته اگر ازنعمت فکر کردن محروم نیستید!نتیجه ی ثانوی یا همان بدوی  : در انتخاب پدرو مادرخود دقت کنید! نتیجه ی اخروی: باشد که به بهشت بروید!البته شاید خوشتان نیامد از آنجا اما خودتان خواستید!

 

از شعر خافظ درباره ی .دکتر م .ا  در مشهد پرده برداری شد!

دور روز پیش که برای شما می شودچارروز پیش (چون من دوروزدرمیون می خوابم ) در تیتر روزنامه ی خبر یا خراسان خواندم که:" از شعر خافظ درباره ی .دکتر م .ا  در مشهد پرده برداری شد!"همین جمله کافی است برای شکوفایی هفت نسل ادبیات ملی طنز! خدا بعضی ها را به این دلیل ها خیر می دهد!آخه مشهد کجا شیراز کجا؟من نمیدونم حافظ این روزا آسه میاد آسه میره !دارم قطع به یقین پیدا میکنم  به راستی شخصی که در وبلاگ من ادعا کرد رأی  خود را به دکتر انداخته خود حافظش بوده است! ما روباش چند صد ساله رو دیوار کی فال میگرفتیم!همان دیواری که سر می شکند در کوچه! گویند حافظ حافظه ی تاریخی ماست . آن را دلت نکنیم! من نمی دانم مرده ها برای زنده ها فاتحه می خوانند یا زنده ها برای مرده ها !آنوقت به من می گویند" چرا فیلسوف شدی؟ مگه شغل تو سرت سوخته بود! " همین کارها را می کنند که دنیا قاطی میکند و روز قیامت پدید می آید!نکند آن دنیا هم همین بساط اعتراف گیری باشد. منو خاک نکنید .می خواهم معلق بمانم! من تا اطلاع ثانوی با حافظ قهر کردم و حتا اگر اسومس هم بدهد جواب نمی دهم. چرا که اگر اتفاقات  موقعه به وقوع پیوسته باشند پس من وجود خارجی ندارم!کل مجموعه هستی زیر سوال رفته حتا شما دوست عزیز! آیا من خواب می بینم یا خواب مرا می بیند؟! ...

ونا ولها(یعنی ولم کن بابا!)

 

پ.ن: امروز بر حسب اتفاق ۱۳ آبان هست . به من هم مربوط نیست شما امروز قصد شومتان

چیست میباشد است! فقط توی صف راه بروید و فک نکنید که آنجا نانوایی است و اگر شلوغ بود برنگردیدا !

!! زده شده توسط سارا | 8:20 | چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 •

فوتبال برتر یا بدتر!

 

 

مثلن در راستای موضوع نظر سنجی اخیر ۹۰ که عابدزاده اول شد و من هم به او رای می خواستم بدم! گفتم به نام یکی دیگه می خوننش رای ندادم:

 نیکبخت  :از اینکه بین گزینه ها نبودم ناراحت نشدم!

آراس بهش گفت: من هم از اینکه نبودم همینطور ! شما چطور ؟! 

 قلعه نوعی : لایق حضور در محبوب ترین ها نبودم .

آراس: ولی نیکبخت بود!!  

حجازی : نظر سنجی یک میلیونی از یک  مملکت هفتاد میلیونی ! مسخره اس!

آراس : نیست که نظر سنجی ۷۰ میلیونی از ۴۰ میلیونی اصلن مسخره نبوده است هیچ وقت تا حالا ابدا" اصلا" نات ات ال  بی تو هرگز!!!

پروین:حداقل  ناصر رو حفظ میکردند!  

آراس : چی بگم !! 

 

۱۲ هفته بدون پنالتی برای استقلال :

مرفاوی:پنالتی گرفتن برای استقلال تحریم شده.

 عنایت: یه پنالتی اثبات کن دو امتیاز بگیر!

آراس: ۱۴ میلیون رای هوایی (پنالتی! )اثبات کن رای خودت و همراه اولتو  پس بگیر! خودمونیما!

 

 مساله ی بودار جدایی کریمی از پرسپولیس:

کریمی : بانی جدایی ام را به خدا واگذار می کنم!

 انصاریفر: چرا من (یعنی به من چه! )خودش رفت!

آراس: خدایا بانی راولش کن( که بیفتد با مغز به زمین!)مهم این است که چه کسی به چه کسی دستور جدایی چه کسی را از تیم مردمی پرسپولیس داده و به علت پوشیدن چه نوع دستبندی بوده است وچرا ؟!

 

دخالت(یا یاغی گری!) در فلسفه ی فوتبال:

صادقی: واعظ باید حاشیه ها را حذف کند از استقلال.

آراس:حاشیه را از فوتبال حذف کنی مثل این است که فوتبال را از حاشیه حذف کنی!(تازه شم بیشی بینیم با! حاشیه ی یاغی! فک کردی یادم رفته اول فصل می خواستی قرمز بشی ؟!)

 

سرایت خرافات به بیگانه گان:

کرانچار: با این جوراب به هیچ تیمی نمی بازیم!

آراس: حیف که ناصر خان و فیروز خان و اکبر جان هر سه به گونه ای مر حوم(محروم ) شده اند وگرنه کسی هرگز بازی را از" کت و پیر هن " مربیهای ما ایرانیها نمی برد! اصلا" کی گفته خرافات ما به بیگانه ها و باگانه ها سرایت میکند؟غلط کرده ام من !

اطلاعیه:اگر کسی بگوید کرانچار متولد چه ماهی است خوشحال می شوم!


پ.ن: در اینجا به طور اتفاقی پی بردم به اینکه خرافات فوتبالی اتفاقا" اتفاقا" از بیگانه ها به ما رسیده . پس هر چه سفتم کشک در آمد!
!! زده شده توسط سارا | 1:42 | جمعه هشتم آبان 1388 •

یه مرغ دارم ! پس چندتا ؟!

به علت استقبال گسترده ی شما از پست قبلی در حد استقبال مردم از دکتر و لافهای چراغ ضرغام! مبحث قبلی رو چون اصرار دارین !ادامه می دهیم . حالا می بینیم!!اِهِ! 

(اصرار ندارین؟ ! پس چی دارین!)

برای باز کردن هرچه بیشتر مساله البته تا جایی که دند وبلاگم زیاد کش نیاید مطالبی افزوده بر مقاله ی علمی قبلی  یهوی یادم آمد که حیف بودند برایتان نیفزایم. استفاده کنید:

تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comمرغ پرنده ای است خانگی با صدای قد (به تعداد زیاد! قد می کنند!) که به علت اضافه بر وزن نمی تواند پرواز کند ، اصلن دلش نمی خواهد پرواز کند به کسی چه مربوط.او بلند پرواز نیست و خود را وقف شوهرها و بچه هایش و جامعه ی آنارشیست کوچک مرغی توی حیاط کرده است (بحث ما منهای مرغهای جوجه کشی شده ی شستشو داده مغزی و استعمار و استثمار شده ی کارخانه هاست کار آنها را به خود خدا واگذار می کنیم چون وضع اسف بارآنها در گنجایش اعصاب من یکی که نمیگنجد.خداوند خودش سعی کند  کاری بکند!)مرغ شعورش حتا از درخت بکم اما فهیم توی  حیاط بیشترو در حقیقت نگفتم:"مرغ فیلسوفی  است که خودش را به حماقت زده است." تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comاین حقیقت حک شده بر سطح چشمان یکدست همرنگ پرهایش است .تازه دقت کرده اید پلک هایش از پایین به بالا بسته می شود.الاهی من فدای مسخره بازی هایی که در می آورند!مثلن ساکن مطلق اند یه دفه ای موج می گیردشان دنبال پشه ای در دوردست جیم پر می زنند!

کبک پس چی؟! خب کبک ...کبک...از اسمش هم پیداست که سرش را مثل کبک زیر برف می کند . کمی از مرغ کمتر میداند اما بیشتر می فهمد! این مرغ اینم کبک خودتان بینید!بنا بر  خاصیت زیر برف بودنش مقاله های  علمی و حتا شعرهایش را لو نمی دهد و با تمام نا شناختگی اش فکر میکنیم او را شناخته ایم. مقالات تندو شورش ! را که از خودش در آورده هنوز بر صفحه ی تلویزیون نچسبانده یا به عبارتی نریخته! تلویزیونی که جنایات روا گرفته بر همنوعانش را بدون هیچ نوع کک گزیدگی پخش کرده(نمی خوادبرای اطلاعات بیشتر رجوع کنی به پست قبلی !همینم نمی خواد بخونی!) و همه را خشک زده کرده است!( این جزء همه نیست!)تلویزیون تاکنون بر هیچ بنی بشری حیا نکرده حتا بر کبک . حتا من خودم دیدم که جنازه ی مرغ را لخت نشان می دهد آنهم جلوی یک مرد چاق سیبیلو .فک کن!

در راستای حمایت از مرغها بیایید همه با هم روی پله ی خانه ما بنشینیم و فکر کنیم. مثلن فکر کنیم مرغ ها باید زنده بمانند و برای "خودشان " تخم بگذارند مثل ما که برای خودمان چایی دم می کنیم(مثال گندی بود!) و بچه هایشان را بزرگ کنند وبه مدرسه ای که خودشان می دانند و بر ما مستتر است بفرستند و در آخر هم خودشان بمیرند نه اینکه ما آنها را دقمرغ کنیم و به زور بمیرانیم.خوشت میآید؟! حتمن همه ی شما به وفور دیده اید که  آنها هرجا می رسند نا خود آگاه خرابکاری میکنند . خب به پای خرابکاری های انشتین ببخشید هیتلر بازم ببخشید(به دکتر برخورد !) اصلن شخص بنده که نمی رسد! هر خرابکاری آنها می تواند به منزله ی یک فوش اعتراضی باشد.یعنی خود شما تا حالا فوش نداده اید !حتا تو دلتان ! خب مرغها از ما صادق تراند و چیزی رو توی دلشان نگه نمیدارند! هیچ چیز رو! این کار هم نشانه ی اعتراض آنها به این است که :" هلا ! شهر ما خانه ما در برابرکمبود های دیگر بشر همانا شعاری تو خالی بیش نیست .خود گول زنی یی  همانا پارانوئیدی است.و ما چلغوز می اندازیم به همه ی این شعار های مورد دارضد فلسفه ی زندگی .بلکه مساله ی مهم این است که شما محل زندگی ما را در یک سیر تاریخی بی صدا، غصب کرده و کش رفته اید و آنجا را کرده اید حیاط خانه تان دو قُد ونیمتان !هم باقی است ! و مزائیک هم روی آن چسبانده اید که ما هیچ ادعایی درمورد اینکه اجداد ما دراین قسمت حمام خاک می گرفتد نداشته باشیم.آیا این انصاف است؟ از ذلت این زندگی بهتر است سگ خور بشویم تا با آدمی دمخور ! آنقدر مزائیک و آسفالت چسبانده اید به جان کره ی زمین که اگر احتمالا"...احتمالا"  سگی به پاچه  ی شما اعتراض کرد یک عدد سنگ کوچیک پیدا نشه سگه رو بترسونیش بره! قد کرده را قدبیر نیست! ای  قد لکم! فیکم!"

تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود

تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com  آن باشد که گیرد دست تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

یادمان باشد کاری نکنیم که به قانوون تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com  بر بخورد.

می دانستی مرغ ها در تمام شعر ها می گنجند .و شاعران، بر باد رفته اند اگر برای پرستو ها شعر گفته و در مورد مرغ ها دم فرو بسته و سکوت اختیار گزیده اند. جنایت هایی که امروزه بر مرغ ها حادث می شود کم از جنایت هایی که بر آدم ها روا رفته نیست .شاید چون" روح آدمی وقتی کوچک می شودبه جان کوچک پرنده ای رحم نمیکند. "

اینجانب مقاله های تند دیگری در سرو ز یری یادم خواهد امد که آنها را کش داده و طولانی میکنم تا دنیا بداند مرغ همسایه غاز نیست .بلکه مرغ برتر از غاز آمد پدید.


خروس: کلمه ایست که به علت فرسایش ناشی از ستم تاریخی جنس آنها ، از قلم اینجانب افتاد!

جیم پر: ترجیح بندی از جیمفنگ + دویدن در حال پرواز .حالا شما بگید ترجیح بند یعنی چی؟! ...چی؟! من بگم ؟! چرا من ؟ ! پس چن تا ؟ !...چرا دوتا ...پس چن تا ... اووووهع  بیست و چار میلیون تاع ....شما دیگه چرا ای بابا...ما اینهمه گفتیم مرغا از خودمونن...

پس چنتا؟!   شما بگید!   بگم ؟! بگم؟! ....تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com(در اینجا ریتم را بگیرید!!)تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

!! زده شده توسط سارا | 14:29 | سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 •

باحیواناتٍ مهربان، انسان باشیم.مثلن مودب باشیم، دیگه برات بگم سلام بدیم...

 

تا حالا یه مرغ، مستقیم توی چشمات نگاه کرده ؟!هرکی گفت آره یه دروغ گفت .چون مرغها یه وری نگاه میکنند و این نگاه به انسان از روی اه اه  می باشدتا جایی که تحمل آدم از دست برود و دیگه نمی تونه    توی چش مرغا نیگاه کنه(وقتی توی سرو زیری می افتیم مجبوریم با لهجه ی خودمون حرف بزنیم و کتاب متاب ولش !) .نژاد آنها همیشه بواسطه ی بشر خورده شده است.البته نژاد سوسکها هم بوسیله ی مرغها خورده شده است (اما این به آن در نمی شود.)این وسط فرق مرغ و انسان چیست؟این است که مرغ حقیقت را می داند اما چیزی نمیگوید و سوسکش را می خورد.اما انسان حقیقت را نمیداند و یه چیزی الکی می گوید که مرغش را با با وجدانی تشریحی بخورد. و شباهت هردو در این است که خاک بر سر هردو شان !(با شما نبودم! با ذات مساله بودم!)و نقطه ی تمایز مرغها بر انسان این است که مرغ با ولع سوسکش را می بلعد اما شعورش را دارد که با ولع از خوشمزگی آن حرف نزند .اما انسان از خوردن گوشت به راحتی  خوردن یک سیب حرف می زند.مثلن این آقای واحدی (در اینجا به اینکه باز در یک اقدام هواسپرتانه چراغ ضرغامی را روشن کردم لو می روم !برمن حلال بگردانید!می دانم کار زشتی بود!اه اه ! و تازه هر هفته حداقل دو سه جلسه فوتبال هم داریم که کاریش نمی شه کرد از همین الان بگم نگی نگفتی!) حالا...این اقای واحدی مرغ خور  که داشت از یک  کبک داری(نوعی مرغ داری) گزارش تهیه میکرد،با ولع تمام از مزه ی گوشت این کبک ها/ی ناز و  عزیزو قربون رفتنی و مظلوم و مامان و پیرن پری و کاکل زری و پر کرکی و هر چی بگم کم گفتم /، آنچنان تعریف میکردکه دلم برای تناسخ قبلی ام (همانا کبک !) سوخت.آخه مگه کبک ها ادم نیستند آقای واحدی بد! و غیره.

(این قسمت خصوصی است : بزرگترین مشکل من با مامان(الیزابت تایلر) این است که چرا اینقدر جنازه می آورد سر سفره . به قد قد افتادیم بسه!مامان بسه می گم!) اصلن بشر از اغاز گوشت خوار نبوده که، بشر احتیاج به جوراب نداشته که ،بشر اینقدر سوسول نبوده که،بشر به تنهایی یک گراز رو از پا در میاورده که، حالا از یک سوسک پناه می بره به هزار تا فرمول ادم کش. بشر از اول اولش آزاد بوده یه دفه ای قانون که میاد وسط  میاندازدش تو هچل.الان اندازه ی یه قبر  حق مالکیت نداره اما ازاولش سرزمینی به وسعتی داشته که توش جولان میداده .حالا هرکاری میای بکنی ضد شرعی، ضد عرفی ،ضد امنیتی ،ضد وطنی ،ببخشیدضد کوفتی ، ضد ولا...اینو ولش کن! این یکی رو همه قبول داریم!  

در آخر برای  دانستن حقیقت به زور هم که شده توی چشم یه مرغ مستقیم نگاه کن .نشنیده ایکه : مرغ بام مل کوتم *


کوت*: آوایی برای فراخواندن مرغی که به خود " می بالد".

**شکلکارو وقت نکردم بذارم حالا بعدن.

!! زده شده توسط سارا | 7:24 | دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 •

خدایا کتاب حافظ را در پناه خودت برای حافظه ی تاریخی ما نگه دار!

تلویزیون ننگین لایر  ما که همیشه خاموش است.دیروز، که می شود پریروز شما،(چون من یکسره بیدار بودم!) تلتکست را رو شن کردم چشمم  افتاد به جمله ای غرررررررررررا یا چه بگویم جکی دسته اول از دکتر! ایشان که عادتهای عجیب زیادی  از بچگی دارند ،از جمله :ازکسانی که دستشان از دنیا کوتاه است ( وچه بساکوتاه نیست)مثل شهدا و رفتگان فرهیخته، برای خودش زیاد مایه می گذارد.جریان شهید رجایی را که یادتان هست ؟! دکتر اینبار مایه ادعاهای بیکرانش  را از حافظ  برداشت  : ¤ دکتر به مناسبت رو زجهانی حافظ گفته بود:تا امام زمان هست شعر حافظ هم هست ¤ و ¤ حافظ هدیه ای است الهی برای بشریت¤ و¤ مشکل جامعه ی مدرن امروز فرهنگ است¤ جمله  دومی بعید بود از ایشان !کف کردیم! به به! اما جمله ی اول انقدر ماست بود و از بدیهیات فلسفه ی هستی (اگزیستانسیالیسم!)که نیازی به گفته شدن نداشت مگر در یک صورت و آنهم ملزم بودن به ارتباط دادن هرچیزی دلمان می خواهد به هرچیزی دلمان خواست! ) این جمله خیلی نفس گیر بود!!! ریپیت پیلیز!) حافظ اگر طفلک خودش دستش از این دنیا کوته نبود می فرمود:" اون چوبو بده به من ، من ،با فرهنگ زورم به این یارو نمی رسه! چند دفه شعر منو مث ماست خوند هیچی نگفتم (.با اینکه بودم! تا وقتی امام زمان هست!اما خودم رانشان ندادم!)حالا هم جمله ی روغن نباتی برای من می گی !  صد رحمت به جمله ات خودت از جمله ات بدتری ! این شعررو کسی به دستت داده که برای کارهای تو گفتم؟!  : سرها برید ه بینی بی جرم و بی جنایت...اسم حافظ به درد تو می خورد که اعلام حمایت از فرهنگ بکنی ،ولی از اسم تو می ترسم که روی نام من خطی بکشد. اگر من هدیه ای برای بشریتم تو ننگی برای بشریت. پس خجالت بکش و را ی منو پس بده!!"


پ.ن: پاراگراف آخر لزوما" نظر شخصی حافظ نیست!
!! زده شده توسط سارا | 23:22 | پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 •

مجازا" اومدم!

کاش می دانستی حالت چطور است؟! انوقت می دانستی باید خوشحال باشی یا غمگین نه مات به در و دیوار ! و سوالهایی که بی جواب از آبراه آشپزخانه به پایین می رود ، روی ظرفها شسته می شود ، با تخم مرغ صبحانه خورده می شود،در فریز یخ می بندد، در تاکسی جا می ماند ، در خیانتهای دمادم او کمی چشمهایش خیس می شود و خود به خود در اثر عمل تبخیر (یا به لهجه  ی خودمان : مرگ تدریجی ) خشک می شود و چشمه ی باقی سوالها هم .سوالهایی از  همه و حتا از اشیایی که هنوز مانده تا وجود قلب را علم پر مدعا!! در آن کشف کند. سوالهایی که بیشتر به عواطف ما مربوط می شود تا عقل بی شعورما! و علم در سطح سواد پاسخ به آنها نیست. علمی که استعداد ارتباط دادن هیچ چیز به زندگی را ندارد.علمی که شعور این را ندارد که ۲×۲ حتمن ۴ نمی شود.و نمی فهمد جوابی که او می دهد نظر شخصی خودش است و این نظر شخصی را به زور در دبیرستان به ما خوراندند و تا آمدیم سوال دار بشویم از این هستی، دیپلم ننگ آورمان را گرفتیم و تازه فهمیدیم باید ادبیات می خواندیم ) نه ادبیات حداد عادل را ..نه!!!) دیدیم که این درسهای پرت از زندگی را به خورد ما داده اند و ما را مسموم کرده اند.و به قول این حمید لولایی در نقش جدیدش در سریال طنزی که نمی دانم اسمش چیه !!(لایه ی ازن یه سر پوشه! سوراخ لایه ی ازن را درست کرده اند که از تو ی آن نفت و آب ما را بکشند بالا ..آره حالا گرفتی چی شده!!.) بله جانم اینا دوروغای بی مصلحتی اند که ما رو از حقیقت پرت می کنن! حالا انرژی هسته ای رو می شه گذاشت سر سفره و خورد به نظر شما؟! یا فرهنگ ما اینه که بمب بذاریم زیرپای ملت؟! ارتباط زندگی با اینهمه فورمول چی بود که معلم ریاضی ما که خط قشنگی هم داشت ! مدام می گفت زندگی ریاضی است!!!!) پوئک!!!پس چرا در یک شمارش ساده باید ۲×۲=۱۰ باشد و یا چرا تیمی می بازد که بهتر بازی کرده و آمار بهتری دارد و حتا تیمی بهتر بازی کرده که آمار بدتری دارد!آقای فردوسی پور !!! شما بگو ! وگرنه دیگه باهات قهرم!!...ویا چرا در عرفان الکترونیکی!! دنیای مجازی هر چه میگردیم بیشتر گم می شویم و یکدیگر را گم تر میکنیم. مخصوصن مادر بزرگ را که پشت رایانه گم کردیم یا زیر رایانه له کردیم!

این سوالات استفهامی را ا ز وجدانم پاک میکنم و به زباله دان مجازی می اندازم. بپ پا !!

!! زده شده توسط سارا | 17:49 | سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 •

RSS